أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

224

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) فرمود كه مالهاى غنيمت را جمع كردند . پنج يك از آن سوا كرد كه نزد امير المؤمنين فرستد و باقى را بر لشكر تقسيم نموده ، هر كسى را به اندازهء قدر و حقّ او بداد . پس ، با همهء لشكر از تستر بيرون آمده به پاى قلعه‌اى كه هرمزان بدانجا رفته بود نزول ساخت و به دربندان مشغول شد . چون كار بر اهل قلعه تنگ شد ، هرمزان كس به نزد ابو موسى فرستاد و از او امان خواست ( 239 ) به قرار آنكه چون بيرون آيد به دو و اهل بيت و فرزندان او تعرّض نرساند و او را با متعلّقان او نزديك خليفه فرستد . [ 250 ] ابو موسى اجابت كرد و وثيقت‌نامه‌اى نوشت و سوگند مؤكّد گردانيده به دو فرستاد . هرمزان چون عهدنامه بديد با جمله اهل بيت و مقرّبان و خادمان از قلعه فرود آمد . مسلمانان به قلعه بالا رفتند و مالها كه در قلعه بود جمع كردند . بعد از آن ابو موسى فرمود بندى بر پاى هرمزان نهاده ، او را با متعلّقان او نزديك امير المؤمنين روان كرد و خمسى كه از غنايم تستر و قلعه حاصل شده بود با او همراه كرد . [ 92 الف ] چون هرمزان به مدينه رسيد ( 240 ) اهل مدينه به نظارهء ايشان بيرون آمده تعجّبها كرده و بارى تعالى را بر حصول آن سعادت شكرها گزاردند . جماعتى از ياران ابو موسى كه در صحبت هرمزان مىآمدند به در سراى امير المؤمنين عمر ( رضى ) رفتند ، او را در سراى نيافتند . ساعتى به هر جانب كس فرستادند تا خبر آوردند كه امير المؤمنين در آن سوى مسجد به آفتاب خفته است . هرمزان چون حالت خليفهء مسلمين چنين بديد ، تعجّبها كرد . پس ، آن جماعت آنجا شدند تا امير المؤمنين از خواب بيدار شد و برنشست . ايشان سلام گفتند . جواب سلام باز داد و كيفيّت ابو موسى و لشكر او پرسيد . تقرير كردند . چون اخبار فتح مسلمانان شنيد ، در حال حقّ سبحانه را سجده كرد و شكرها گزارد و ساعتى در هرمزان و متّصلان او كه اسير شده بودند نگريست و گفت : حمد خداى را عزّ و جلّ كه هرمزان را و امثال او را غنيمت مسلمانان گردانيد و مسلمانان ضعيف را بر پادشاهان عجم كه قوى و سركش بودند غالب كرد . پس ، برخاست و به مسجد آمده ، مهاجر و انصار را بخواند و خمس مال كه آن جماعت از نزديك ابو موسى اشعرى آورده بودند پيش امير المؤمنين آوردند . در آن بنگريست و شكرانهء حضرت صمديت به جاى آورده ، بر تمامى مردم قسمت نمود . پس ، هرمزان را پيش خود طلب فرمود . چون آمد پيش امير المؤمنين ايستاده بود . امير المؤمنين گفت : اى هرمزان ، چگونه ديدى صنع و قدرت خداى سبحانه را در حقّ خويشتن ؟

--> [ ( 250 ) ] ت . ل : « به قرار آنكه . . . فرستد » حذف شده است .